و من.... دلم گرفته!
یه سنگینی رو دلم احساس میکنم...
تو رو پیشم کم دارم،
شونه هاتو کم دارم،
حرفهای پر از عاطفه ای رو کم دارم که پشت تک تک جملاتش یه منطق بزرگ پنهون کردی....
آره ..... خوبم تو رو کم دارم.
کاش میشد هر از گاهی زندگی بر وفق مراد بود
کاش میشد هر از گاهی زندگی تابع من و خواسته ام میشد، نه من همیشه تابع زندگی...
خسته ام....
از بودن هایی که دلم میخواهد نبود و از نبودن هایی که دلم میخواهد بود!
نمیدانم شاید دلم بی هوا به رویای نامربوط سوقم میدهد.....
آنقدر غرق خودم و افکارم هستم که لحظات به کل گم شده اند.
نمی دانم شب را طی میکنم یا روز را، در سپیدی نشسته ام یا تاریکی......
هوای دیروز را دارم،
دیروز و دیروزها...
دیروزهایی که خوش بودیم،
خالی از دلهره و اضطراب،
دیروزهایی که باکی نداشتیم از هیچ کس و هر کس که همدیگه رو داشتیم عزیز.
برای قدم زدن در دل شب،
برای ناز کردن و ناز کشیدن در دل روز،
براش عشوه های دخترانه،
برای شوخی و خنده،
برای یه ربع پایانی،
برای کنج دیوار دانشگاه،
برای تو... دلم تنگ است.
پرده را کنار میزنم...
سلامی به ماه درخشان نهفته در دل آسمان میکنم که همچون من، چشم به زمین دوخته...
آری شب است و تاریکی و من در امتداد این شب و این تاریکی در رویای تو سر میکنم تا این سیاهی را به سپیدی روز بسپارم.
نا گفته های یه رفیق خوب

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
که انسان کودک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلا این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر عقب
که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود در دشتهای دور
آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و
پرندگان به زمین
زمین!
نه به عقب تر برگرد
بگذار خدا دستهایش را دوباره بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت!
ای عشق ٬ شکسته ایم٬ مشکن ما را
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی میبینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
ای عشق ٬ پناهگاه پنداشتمت٬
ای چاه نهفته! راه پنداشتمت٬
ای چشم سیاه٬ آه ای چشم سیاه٬
آتش بودی٬ نگاه پنداشتمت
ای عشق ٬ غم تو سوخت بسیار مرا٬
آویخت مسیح وار بر دار مرا٬
چندان که دلت سوخت بیازار مرا!
مگذار مرا ز دست٬ مگذار مرا !
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو٬ وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است!
ای دل به کمال عشق اراستمت
وز هر چه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاشتمت
امروز چنان شدی که می خواستمت

کشتن یک آدم فقط این نیست که شاه رگ حیاتی او را بزنی و یا اینکه با یک گلوله آرامش کنی ...
گاهی کشتن یک آدم ساده تر از این حرف هاست ...
کافی است وادارش کنی احساسش را گردن بزند ، قلبش را حلق آویز کند و از همه بدتر به انزوایی تبعیدش کنی که در آن بجای یک بار روزی یک بار بمیرد ...
کشتن یک آدم فقط این نیست که دستت را روی دهانش بگذاری و تا لحظه ی نفس بریدن ، برنداری !
کشتن یک آدم بعضی وقتها ، خیلی خیلی ساده تر است کافی است به او بفهمانی همه ی زندگی برایت مهم است جز او ...
کافی است میان اشک و تنهایی رهایش کنی ، ظاهری منطقی بخود بگیری و بجای عشق به او خودخواهی نشان دهی ...
کشتن یک آدم فقط این نیست که با ماشین از روی تن اش رد شوی حتی راحت تر از این ها هم می توان یک آدم را کشت ... رد شد و رفت و برگشت وبه عقب نگاه و با خود گفت میخواست سر راه من سبز نشود ...
خلاصه ما راحت آدمها را می کشیم و راحت رد می شویم و از آن راحت تر در دادگاه درون خودمان تبرئه می شویم .........................
چقدر
کم تــــــــوقع شده ام
نـه آغوشت را ميـــــــــخواهم !
...
نـه يک بوســــــــــــه !
نـه ديگر بودنت را
همين که بيايی
از کنارم رد شوی کافيست ...!
مــــــرا به آرامش ميرساند حتی
اصطکاک ســــــــــــايه هايمان ...
ومسیری که نگاهم رو دوخته ام...
و ابری که میگریست
من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
در دشت مکان دارم، هم فطرت آهویم
آبم نم باران است ، فارغ ز لب جویم
تنگ است محیط آن جا،در باغ نمی رویم
من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
از خون رگ خویش است ،گررنگ به رخ دارم
مشّاطه نمی خواهد زیبایی رخسارم
بر ساقه ی خود ثابت ، فارغ ز مددکارم
نی در طلب یارم ، نی در غم اغیارم
من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
هر صبح نسیم آید ، بر قصد طواف من
آهو برگان را چشم، از دیدن من روشن
سوزنده چراغستم ، در گوشه ى این مامن
پروانه بسى دارم ، سرگشته به پیرامن
من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
ازجلوه ى سبز و سرخ ، طرح چمنى ریزم
گشته است ختن صحرا ، از بوى دلاویزم
خم مى شوم از مستى،هرلحظه و مى خیزم
سر تا به قدم نازم ، پا تا به سر انگیزم
من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
جوش مى و مستى بین، در چهره ى گلگونم
داغ است نشان عشق، در سینه ى پرخونم
آزاده و سرمستم ، خو کرده به هامونم
رانده ست جنون عشق ، از شهر به افسونم
من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
از سعى کسى منّت بر خود نپذیرم من
قید چمن و گلشن ، بر خویش نگیرم من
بر فطرت خود نازم ، وارسته ضمیرم من
آزاده برون آیم ، آزاده بمیرم من
من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
یاد و خاطرت گرامی طلای عزیز !!!!
بدون که همه به یادتیم و از همه بیشتر مبینا دلش واست خیلی تنگ شده یادته که هر وقت میومد خونه قبل از هر کاری میومد بهت سلام میداد و میرفت ...." دلام طلا ....."
پس شروع کن
مادر یعنی ......

برچسبها: مادر
ادامه مطلب...
یک بار دیکه روز مادر رو به همه شما تبریک میگم
میخاوستم یه مطلب درباره روز مادر بنویسم ولی فک کنم همین عکس به تمام حرفایی که میخواستم درباه مادر بگم می ارزه ...

اگه خواستین اهنگ زیبای مادر با صدای سامی یوسف رو از این لینک دانلود کنین
| رنج زن | |
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند.... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.... می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ..... برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........ در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............ او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی .......... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ......... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ......... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........ او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ......... و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد..... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ....... « دکتر علی شریعتی »
|
سلام به همه دوستان خوبم این پست رو خرداد گذاشته بودم ولی تصمیم گرفتم دوباره بذارم وب !!
دکتر خوب گفته منم قبول دارم
پیشاپیش روز زن و مادری مهربان مبارک امیدوارم همیشه خوب باشین ....
کم کم دارم به دوس داشتن هم شک میکنم
اصلا وجود هر حسی بی فایده س. هیچ کس به خاطر خودت دوست نداره اگه این طوری بود جاودانه میشد که ....!!! تو حستو پرورش میدی واماده ش میکنی بعضیاش ۴سال طول کشیده بعضیا این حسو روز به روز تو وجودشون پرورش میدن حالا باز نمیدونن بهش میرسن یا نه !!! فقط تلاش میکنن چون هنوز امید وارن که میرسن . روز به روز تلاش میکنن دس به هرکاری میزنن . میبینن زمان کمه دلهوره دارن .... بعضیا این حسو پرورش میدن ولی وسط راه دیگه مطمئن میشن که بهش نمیرسن میفهمن که هیچ جوره برگشت پذیر نیس..... ولی باز پرورش میدن . به اوج میرسونن . چون براشون مهم نیس که برسن یا نرسن !!!! ولی باز تلاش میکنن با این تفاوت که دیگه برا رسیدن تلاش نمیکنن !!! برا حس پاکشون تلاش میکنن . برا اثباتش !!! برا دیدنش بعضا چن هفته انتظار میکشن . ولی باز اینو هم جزو ریاضت میدونن .ریاضت و نگهداری حسشون .... حتی اگه بدونن مقصد این حس م بی حس باشه .....
ولی سخت تر از اینها این که نتونی حستو بگی واگر م بگی کسی نفهمه ..... بعد حس له شدتو از زمین جمع میکنی.....
و میری تو لاک خودت وترجیح میدی فقط سکوت کنی .یه سکوت طولانی .....

آنجا كه آزادي نيست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!
سلام به همه دوستان خوبم این چن روز یکم ....براهمون دیر اومدم و دیر نظراتتنو تایید کردم در هر حال از همه تون معذرت میخام .
راستش دیروز یه اتفاقی افتاد که فک کردم که دونستن شما م خالی از لطف نباشه ..
دیروز طرفای بعد از ظهر بود که یواش یواش داشتم میرفتم مغازه . از تاکسی پیاده شدم و اومدم طرف پاساژ !!! که دیدم اون طرف خیابون و درست نبش چهارراه مردم جمع شدن اولش فک کردم که حتما از این نماینده هاس که داره به مردم سخنرانی میکنه . از اونجایی که اینجا ایرانه و انتظار هرکاری رو میشه داشته باشی بی اعتنا رد شدم ولی وقتی از پله ها میرفتم بالا دیدم که یه ماشین ۲۰۶ نقره ای رنگ داغون شده راستش یکم نگران شدم به خودم گفتم حتما تصادف شده و طرف وضعش خیلی خرابه که اون همه مردم دورش جمع شده !!! برا همین دیگه نرفتم مغازه واروم رفتم طرفشون . خلاصه رسیدم سر صحنه! هی اون طرف این طرف رفتم که ببینم چه خبره که نتوستم از بس که خیلی شلوغ بود بلاخره یکی از همسایه های مغازه دار رو دیدم واز ش پرسیدم اوضاع از چه قراره !!؟؟
واونم خیلی ریلکس شروع کرد به توضیح دادن ....
خلاصه قضیه مثل این که از این قرار بوده که .....
این ۲۰۶ ه وقتی داشته وسط چهارراه دستی میکشیده یه پرشیا از راه میرسه ومحکم میزنه به ۲۰۶ . به طوریه که ۲۰۶ محکم پرت میشه به این ور خیابون و با تیر چرغ برق برخورد میکنه . و یه طرفش میوفته پیاده رو !! تا ماشین بعد از یکم تکون تکون خوردن وامیسه یه خانم با سرعت ازش پیاده میشه و فلنگو میبنده .بعد چشمتون روز بد نبینه سه تا مرد از تو پرشیا پیاده میشنو میوفتن به جون ۲۰۶ یکیش با تبر از همون اول میزنه به شیشه و میاره پایین و یکیش هم میره سراغ راننده و بدبخت تا بیاد کمربندشو باز کنه و فرار کنه طرف میزنه و ناکارش میکنه . انقد میزنه که طرف ناک اوت میشه . بعد از یکم زدو خورد بلاخره پلیس از راه میرسه و به زور جلوشونو میگیره .البته از این به بعدش خودم شاهد قضیه بودم
فک کنم دیگه یه جرقه هایی تو ذهنتون زده شد. اره مثل اینکه قضیه ناموسی بوده !!!!
حالا میخام اصل قضیه رو بهتون بگم البته این م باز مردم میگفتن و اونام از حرفایی که اقا پرشیای موقع کتک زدن تکرار میکرده فهمیده بودن . اخه ما ایرانیا طرف تا "الف"و بگه ما تا "ی" رو میریم . مثل این که طرف از یه مدت پیش متوجه رفتارهای مشکوک خانمش میشه و تحت کنترل میگیره و میفهمه که خانمش با یک پسر جوون رابطه داره حالا تا چه عمقی نمیدونم . واین طور میشه که دنبالش میکنه و وقتی تو خیابون میبینه که خانمش تو یه ماشین ناشناس نشسته دنبالش میکنه . البته دیروز میگفتن مثل اینکه طرف از قبل خودشو برا درگیر شدن اماده کرده بوده . چون سه تا بودن و سه تایی افتادن به جون پسره و..... خلاصه بعد از این که معرکه گیریشون تموم شد و اون پلیس (که تنها بود ) قضیه رو اروم کرد تازه گشت کلانتری از راه رسید و با زور بتونه مردمو متفرق کرد راستش منم دیدم به هرکی میرسن با بتونه میزنن دیگه نموندم . برام جالب بود اگه اون پلیس تنهام نبود چه بلایی سر اون بدبخت میومد !!!! حالا کاری ندارم که تقصیر کار بوده که خانم یه کس دیگه رو سوارش کرده بود یا نه !!! و خانمم مقصر بوده که سوارش شده با این که شوهر داشته یا نه !!!! در هر حال این اتفاقیه که افتاده .....
قبلش از همتون عذر میخام به خاطر این پستم !! خودمم که بعد از دیدنش خیلی ناراحت شدم حالا نمیخوام قضاوت کنم ولی نمیدونم مشکل کجا بود و چرا این طور مسائل یش میاد ؟؟؟؟ این مطلبو به این خاطر گذاشتم که اگه نظری یا حرفی برا گفتن داشته باشین بگین !!!!!
با عرض پوزش به خاطر عکس!! به دلایلی عکسو نمیذارم
دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
واقعاً چه لزومی دارد زوجهای عاشق درمورد نکات بوسیدن بدانند؟ چرا نباید خودشان تجربه کنند و از طریق آزمون و خطا اسرار بوسیدن را کشف کنند. پاسخ مشخص است: بوسیدن نمودی فیزیکی و احساسی از عشق و علاقه است. نکات بوسیدن میتواند به ما کمک کند کمی اعتمادبهنفس پیدا کنیم تا بتوانیم بیشتر روی تجربه طرفمقابل خود متمرکز شویم، تا خودآگاهیمان.
1. آماده کردن موقعیت
نکته1: بهداشت ضروری است!
خیلی مهم است که دندانها خوب و تمیزی داشته باشید، نفستان خوشبو باشد، بوی خوش بدهید و به بهداشت شخصیتان توجه کنید. توجه به بهداشت فردی نشاندهنده احترامی است که برای فردمقابل قائل هستید. این انگیزه موجب جذابتر شدن شما برای طرفمقابل میشود.
2. به طرفمقابلتان توجه کنید
نکته2: این فقط برای شما نیست!
مشخص است که بوسیدن یکی از لذتبخشترین و صمیمانهترین زمانی است که زوجها در کنار هم میگذرانند. به همسرتان فکر کنید، نه فقط به حسی که خودتان پیدا میکنید. آرام پیش بروید، عجله نکنید. تا جایی که میتوانید ریلکس باشید و به حس طرفتان هم توجه داشته باشید. معمولاً خانمها بخاطر پیوند عاطفی بوسیدن را بیشتر از آقایان دوست دارند.
3. از زبان بدن به درستی استفاده کنید
نکته 3: اجازه بدهید زبان بدنتان صحبت کند!
ممکن است همسرتان خیلی خوب به شما واکنش دهد: آیا ریلکس هستید؟ بوسیدن را با تماس فیزیکی مناسب آغاز کنید: نزدیک شده و او را در آغوش بگیرید، از تماس بدنتان با یکدیگر و صمیمیت فیزیکی و احساسی که ایجاد میکند لذت ببرید. قبل از بوسیدن، لبخند بزنید تا لذتی که حس میکنید را به طرفتان منتقل کنید. به آرامی صورت او را در دستانتان گرفته یا دستتان را روی پشت یا پهلوهای او قرار دهید. کمی سرتان را به جلو خم کنید تا سرهایتان به هم نزدیک شوند. تماس بعدی باید با لبهایتان باشد نه بینیهایتان.
4. اینکه چطور شروع کنید اهمیت دارد
نکته 4: نرم و آرام شروع کنید!
قبل از اینکه به سراغ بوسههای طولانیتر بروید، به آرامی لبها را لمس کنید، آهسته، آرام و نرم. بستن چشمها در این نقطه باعث میشود بتوانید روی حس لبهایتان تمرکز کنید. یادتان باشد، نرم و ساده، لبها روی لب. عجله نکنید! اکثر مردها دچار حمله آدرنالین میشوند که باعث میشود بخواهند سریعتر به سراغ رابطه جنسی بروند. از طرف دیگر زنان به زمان بیشتر برای آماده شدن برای سکس نیاز دارند.
5. حرف بزنید
نکته 5: ارتباط کلامی اهمیت دارد!
برخی از انواع ارتباط لذتبخشتر از سایر انواع آن هستند! بله موقع بوسیدن در حال ارتباط هستید! با بوسیدن، آغوش گرفتن و نوازش کردن نوعی ارتباط غیرکلامی حاصل میشود. اما نباید ارتباط کلامی را هم نادیده بگیرید: با هم حرف بزنید. عشق ورزیدن و به زبان آوردن جملات و کلمات عاشقانه و احساسی لذت آن صمیمیت را دوچندان میکند و آن را به سطحهای مختلفی میکشاند: فیزیکی، احساسی، عقلانی و روحانی.
6. طعم بینالمللی
نکته 6: بوسه فرانسوی
تا اینجا درمورد بوسیدن با لبهای بسته صحبت کردیم. با متمرکز شدن روی طرفمقابل، با واکنشی که از خود نشان میدهد میفهمید که تجربه او تا آن زمان چگونه بوده است. سعی کنید به آرامی نوک زبانتان را از میان لبها او رد کنید. سپس به نرمی نوک زبانتان را روی لبهای او بکشید. زبانتان را با زور وارد دهان او نکنید: صبر کنید، عقب بکشید و منتظر واکنش او باشید.
چه به تازگی ازدواج کرده باشید یا سالیان سال، استفاده از این نکات برای بوسیدن به شما و همسرتان کمک میکند به سطح عمیقتری از صمیمیت برسید. یادتان باشد بوسیدن یک بخش مهم از آمادگی و پیشمقدمه برای رابطه جنسی است، ازاینرو بااستفاده از نکات میتوانید صمیمیت خود و همسرتان را چندبرابر کنید.


عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه هایی غیرقابل تصور ظهور کند. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند. در این مقاله با ۱۲ نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است و همچنین انواع عشق و تقسیم بندی آنها آشنا خواهید شد. اگر این علائم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدم های خود را استوارتر بردارید.
1. متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید.
2. وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید.
3. هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید.
4. وقتی به او فکر کنید، قلباتان تندتر و تندتر می تپد.
5. زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید.
6. وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید.
7. شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید.
8. او همه فکر شما می شود.
9. بوی او شما را به وجد می آورد.
10. متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید.
11. حاضرید هر کاری برایش انجام دهید.
12. هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر ذهن شما را بخود مشغول کرده بود.

انواع عشق:
- عشق حیرانی: اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می گیرد.
- عشق با وقار: نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم ها و عاشقان آنها به کار می رفت.
- عشق دروغین: نوعی عشق نادرست با هدف کسب مادیات (می توان مفهوم عشق را اصلا برای این نوع، قائل نشد.)
- عشق جنسی (eros): میل جنسی نسبت به یک فرد خاص
- عشق به خانواده: عشق به افراد خانواده و مهربانی به آنها
- عشق آزاد: رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی شود
- شیفتگی: در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می رود یعنی "دوستت دارم چون…"
- عشق افلاطونی: یک رابطه نزدیک که در آن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده است.
- عشق ظاهری: رابطه عاشقانه ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و "راستین" نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولاً کمتر راستین و واقعی است.
- عشق به مذهب: تعهد و دوست داشتن خدا یا مذهب
- عشق رومانتیک: علاقه ای که ترکیبی از صمیمیت و میل جنسی است
- عشق راستین: عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.
- عشق یک طرفه: مهر عاطفه ای که یک طرفه است
- شهوت: عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس
- عشق لحظه ای: عشقی که در لحظه ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می گیرد به وجود می آید. از این عشق به مراتب در داستان ها و ادبیات یاد شده است و به "love at first sight" معروف است.
- عشق مستلزم فداکاری: فداکاری و گذشتن از جان یا چیز با ارزش دیگری بر مبنای عشق

تقسیم بندی انواع عشق:
1. اروس (eros): عشق شهوانی، عشق به زیبایی، فاقد منطق، عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان می گردد. همان عشق در نگاه اول، با شدت آغاز شده و به سرعت فروکش می کند.
2. لودوس (ludus): عشق تفننی، این عشق بیشتر متعلق به دوران نوجوانی می باشد (عشق های رمانتیک زودگذر) لودوس ابراز ظاهری عشق می باشد (کثرت گرا نسبت به شریک عشقی) به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند و رابطه دراز مدت بعید بنظر می رسد.
3. فیلو (philo): عشق برادرانه، عشقی که مبتنی بر پیوند مشترک می باشد. عشقی که بر پایه وحدت و همکاری بوده و هدف آن دست یابی به منافع مشترک می باشد.
4. استورگ (storge): عشق دوستانه، وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع متقابل. در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشد. صمیمانه و متعهد، رابطه دراز مدت است، پایدار و بادوام، فقدان شهوت.
5. پراگما (pragma): عشق منطقی، این مختص افرادی است که نگران این موضوع می باشند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی که مبتنی بر منافع و دورنمای مشترک می باشد. پایبند به اصول منطق و خردگرا می باشد. همبستگی برای اهداف و منافع مشترک.
6. مانیا (mania): عشق افراطی، انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز (شیفتگی شدید به معشوق) اغلب فاقد عزت نفس، عدم رضایت از رابطه، مانند وسوسه می ماند و میتواند به احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد. عشق دردسر ساز. عشق وسواس گونه.
7. اگیپ (agape): عشق الهی. عشق فداکارانه و از خودگذشته. عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن کاری برای دیگران بدون چشمداشت). عشق گرانقدر
عشق از دیدگاه قرآن:
قرآن در سوره روم آیه ۲۱ چنین آورده است: و از نشانه های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند قطعا نشانه هایی است.
از احادیث پیامبر اسلام است که :
"اگر مرد به زن خود بگوید (تو را دوست دارم) هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند"

صادق هدایت که از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!
1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.
10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.
12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.
13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!
15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.
18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.
19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.
24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.
30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.
35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.
.
.
… .
بابا آب داد بابا نان داد
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است کار از ریشه خراب است
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا ،
بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند ،
با تمام سازهایت می رقصد ...
انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
...... اما .. اما ... نه ناگهان دیدم در کنار فرعون ها و قارون ها که ما را به بردگی می خریدند و به زور به کار می کشیدند ... یک طبقه دیگر نیز بوجود آمد بنام جانشینان این پیامبران و روحانیون رسمی ، از فلسطین گرفته تا ایران ، تا مصر ، تا چین و تا هر جا که جامعه و تمدنی است بعد در کنار این اهرام و در کنار این قصرها ی بزرگ ما باید سنگ کشی می کردیم برای معبدهای پر شکوه ... و بعد نمایندگان خدا و جانشینان این پیامبران ما را دست بندی دیگر زدند و به نام ذکات غارتی دیگر کردند و به نام جهاد در راه دین باز به جنگ های تازه فرستادند تا جایی که مجبورمان می کردند که در برابر این خدایان ، در کنار این بت ها کودکان خودمان را قربانی می کنیم و نمی دانی برادر که همه معبدها مملو از خون فرزندان معصوم ماست و ما هزاران سال بدبخت تر از تو و سرنوشت تو گور ساختیم و قصر ساختیم و معبد ساختیم و خدایان در کنار فرعون ها و قارون ها و نمایندگانی از او ، باز به جان ما افتادند، سه پنجم همه املاک ایران ( ایران باستان ) را معبدان خداوند و اهورا از ما گرفتند و ما برای انها رعیت هستیم ؛ چهار پنجم همه زمین های سرانک را کشیشان خداوند از ما گرفتند و ما برای معبد ها بیگاری می کردیم و همه و همه ان کاخ های عظیم روم و معبدهای بزرگ چین را... همه را ساختیم و مردیم و پیروزی از آن معبدان بود ، کشیشان و روحانیون و ادیان و باز فرعون ها وباز همچنان گاری ها. .
و من هزاران سال پس از تو این چنین زیستم و مرگ همه برادرانم و همه نژاد هایم را دیدم ، احساس کردم که خدایان نیز با بردگان دشمن هستند و احساس کردم که دین نیز بند دیگریست برای بردگی ما و احساس کردم که معبدان ، کشیشان و روحانیون ادیان نیز ابزار دیگری برای تحکیم این قصرها و گور ها هستند و توجیه این نظام ....
ادامه و متن کامل را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب...
نیمه شب بود
غوغای تو دلش بود
شب بود ولی زیبا
به زیبایی ستارهای اسمان .....
اسمان ...
اسمان مهتابی با ستاره های دور و نزدیک .
دیگه نزدیکش شده بود .
نزدیک ، اما دور ....
دوری که باعث خیلی چیز ها شد !!!
چیزهایی که هستن و ....
و تو دلت گرفته ....
دلت می خواست تمام شب بیدار بمونی .
بیدار ....
اما در لابه لای صدای سکوت تیک تاک ساعت .....
صدای ساعت تهی از عقربه های در حال حرکت ....
و زمان خفته روزگار .....
روزگار
مملو از فرازو نشیب های زندگی .....
زندگی زیبا
با یه حس خوب ....
حس باهم بودن
باهم و در کنار هم بودن
وچشمانی که دوستشون داری
چشمان سیاه و صدایی نرم ....
نرمی دستان گره خورده .....
دستانی گرم ....
وقتی گرفتی تو دستت و تو خیابون .....
خیابون کارون .....
خیلی اروم از خیابون سرازیر میشدی
خیابونی که جایی جایش خاطره س ....
و کوچه تنهایی
و تنهایی ....
وقتی احساس میکنی که خیلی تنهایی ....
دلت میخواد ارومت کنه ...
تنها در نهان خانه وجودت ....
وجودی که وابسته س به ....
وپنجره ای که وجودشو حس میکنی
و پنجره
وتو نگاهت به شیشه گره خورده
بادی که به شیشه پنجره بارون خورده ضربه میزند
میکوبت و انقدر میکوبت تا ...
تا باز بشه ...
یه چیزی تکون خورد !!!! دیدی؟؟؟
سایه شو داری حس میکنی
پرده داره تکون میخوره
خیلی اروم اومد دم پنچره ....
وتو بهش خیره شدی ....
تو نگاهش غرق شدی ...
یه دفه بغضت میگیره ....
سرتو میندازی پایین .....
چشات خیس شده ...
داری فک میکنی ....که
وقتی میای کوچه دیگه اون نیست ....
نمیتونی نگاش کنی ...

و تو ، تنها ، تو کوچه ی تنهایی ......
ناگفته های یه دوست
یادش بخیر وقتی دلمون تنگ میشد ،
وقتی دردامون دیگه خیلی درد میشد ،
وقتی دیگه میزدیم به سیم اخر ،
وقتی هنگ میکردیم ،
وقتی .....و وقتی ....!!!
یه دوستی بود، دلش دریا بود ، آبیه آبی ...، مثل اسمون ....، صاف بود ...،اما بود ....، که حواسش به ما بود !!!
کهنه رفیق یادی از ما نمیکنی ......!؟
بهمنم ولی سرما ندارم گرم گرمم مثل تابستون .....
حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو !
زیر بارون راه برو ، نترس از خیس شدن !
هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش ! توی حموم آواز بخون ،
آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟!
بی مناسبت کادو بخر ! بگو این توی ویترین برای تو بود !
در لحظه دست دادن به یه دوست ، دستش رو فشار بده !
لباس های رنگی بپوش !
آب نبات چوبی لیس بزن ! نوزاد فامیل رو بغل کن !
عکسات رو با لبخند بگیر ! بستنی قیفی بخور !
زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !
به کوچیکتر ها سلام کن !
تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !
برو دریا ، شنا کن !
هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن ! به آسمون و ستاره ها نگاه کن !
چای بخور ، برای دیگران هم چای دم کن !
جوراب های رنگی بپوش !
خواب ببین !
شعر بگو !
خاطرات قشنگ رو بنویس ! بالا بلندی ، وسطی بازی کن !
قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !
خواب بد دیدی بپر ، حتما یه لیوان آب بخور !
باغ وحش برو ، شهربازی ، چرخ و فلک سوار شو ! جمعه ها کوه برو ،
هر جاش که خسته شدی ، یه ذره دیگه ادامه بده !
نون خامه ای بخر و با لذت بخور !
قبل خواب کارای روزت رو مرور کن !
هیچ وقت خودت رو به مردن نزن ! نفس های عمیق بکش !
به دردو دل دیگران با دقت گوش بده !
سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !
چون ...
هر جا وایستی ، مردی !!
زنده باش ، زندگی کن !
برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو !
قدر همشون رو بدون ، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای ، به خودش ببالد !
|
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد
|
یاد باد! آن روزگاران یاد باد! | |
|
کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت
|
بانگ نوش شادخواران یاد باد | |
|
گرچه یاران فارغند از یاد من
|
از من ایشان را هزاران یاد باد | |
|
مبتلا گشتم در این بند و بلا
|
کوشش آن حقگزاران یاد باد | |
| گر چه صد رود است از چشمم روان |
|
زنده رود باغِ کاران یاد باد |
|
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
|
|
ای دریغا! رازداران یاد باد! |


